۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » مقاله
  • شناسه : 52139
  • ۰۷ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۸:۰۷
  • 30 بازدید
  • ارسال توسط :
یک روز مترو سواری با طعم کرونا
یک روز مترو سواری با طعم کرونا

یک روز مترو سواری با طعم کرونا

سوار ماشین خطی می شوم و به سمت ایستگاه متروی شهرری حرکت می کنم . جلوی ایستگاه آدم هایی را می بینم که یکی یکی از ماشینهای شخصی ، تاکسی ، اتوبوس پیاده می شوند و به سمت ایستگاه می روند . اکثرا کارمند ، کارگر  ، شاغل در بازار وخیلی های دیگر با گرفتاری […]

سوار ماشین خطی می شوم و به سمت ایستگاه متروی شهرری حرکت می کنم . جلوی ایستگاه آدم هایی را می بینم که یکی یکی از ماشینهای شخصی ، تاکسی ، اتوبوس پیاده می شوند و به سمت ایستگاه می روند . اکثرا کارمند ، کارگر  ، شاغل در بازار وخیلی های دیگر با گرفتاری های خاص خودشان را می بینم . همه ماسک زدن ، هیچ کسی را بدون ماسک نمی بینم .  کمی هوا خنک و البته هنوز هواتاریک است . به سمت ایستگاه راه می افتم ،کلوچه فروش ها دادمیزنن ، مستمندی آن طرف‌تر مردم را دعوت به کمک  می کند . ازکنار همه رد می شوم و به سمت گیت بلیط رفته و کارت بلیط را روی دستگاه قرار داده ، اجازه ورود می دهد . بعداز بالارفتن از چند پله به سکو می رسم ، در طول مسیر سکوی مترو همه منتظر رسیدن واگن متروهستندتاسوار شوند ، کم کم شلوغ می شود . واگن ها از راه می رسند . همه عجله دارند تا بتوانند یه صندلی گیرشان بیاید و بتوانند راحت باشند وتا انتهای مسیر با آرامش به مقصد موردنظربرسند . به واگنهای این قطار زیرزمینی نمی رسم . هفت تا هشت دقیقه بعد واگن های بعدی می رسند . با همه شلوغی ایستگاه ،  سوار شده و روی یه صندلی آرام می گیرم . صندلی ها پرشده و تعدادی هم می ایستند . درب قطاربسته می شود . بااحتساب این ایستگاه چهارده ایستگاه دیگر باید پیاده شوم . مترو حرکت میکند و من آرام روی صندلی نشسته و زیر چشمی به دور برم نگاهی می اندازم و کنارم آدم های را می بینم که هریک به کاری مشغول هستند . یکی خوابیده  یکی با کنار دستی خود صحبت می  ، یکی با موبایل صحبت می کند ،  یکی  بازی های موبایلی ، یکی با موبایل در تلگرام و یا در واتساپ و یا در اینستا دنبال خبر و یا سوژه های داغ خبری وعکس می گردند . به هرحال هرکسی حال و هوای خاص خودش را دارد و در خودش سیر می کند . چهل و پنج دقیقه طول می کشد تا به ایستگاه متروی شهید مفتح که مقصد نهایی است برسم . از مترو پیاده شده و پله ها را یکی پس از دیگری به آهستگی بالا می روم . از زیر زمین به روی زمین . آفتاب طلوع کرده است ، تا اداره هشت دقیقه پیاده راه است . نزدیک به ساعت هفت صبح به اداره می رسم . در طول ساعت اداری همه ی کارها را انجام و مکاتبات پیگیری و ساعت چهارده و سی دقیقه همپای سایر همکاران از اداره خارج و راهی ایستگاه مترو می شوم . مترو شلوغ و پر ازدهام با طعم کرونا . واگن می رسد ، شلوغه شلوغ ، همه ایستاده ، سوار نمی شوم . هشت دقیقه بعد واگن دوم از را می رسد کمی خلوت تر است . سوار می شوم . راه صبح این بار برعکس تکرار می شود اما با یک ایستگاه کمتر ، مقصد متروی جوانمرد است . یک چیزهایی در مترو بعدازظهر است که صبح  ها نیست . فروشنده های دوره گرد  مترویی . یکی باطری می فروشد ، یکی دفتر  و قلم و خودکار و تقویم و کتاب ، یکی وسایل بازی بچه ها ، یکی سفره می فروشد ، یکی کلوچه ، یکی گدایی می کند و دیگری وسایل جانبی موبایل ، یکی فندک ، یکی کمربند و دیگری تیغ صورت تراشی ، همه جنسی دارند فروشنده ها . مشکلی در فروش نیست ، اماچنان سروصدایی دارند که نگو و نپرس ، همش در رفت و آمد در واگن ها . همه خسته و فارغ از کار روزانه ، می خواهند کمی استراحت یا چرتی بزنن . باید این سر و صداها را تا زمان پیاده شدن تحمل کرد . اعصاب همه را خرد می کنند . به ایستگاه می رسم و پیاده شده و به سرعت خود را به ایستگاه اتوبوس می رسانم . واین راه همچنان با من است ویار من .

نویسنده : بهروز مشتاق کارشناس فرهنگی – اجتماعی

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*